تبليغاتX
فقط تینا
به قطره قطره ی باران,به گلبرگ تر و تازه,ترا من دوست میدارم,نمیدانم چه اندازه
ای ابر نو بهار،
در این غروب غم زده بر من ببار!
بر برگ های بی طراوت من
اما!!
ابر اقیم بی نم باران گذشت و رفت.
عابر،
به سوی من بر شاخسار بی بر و برگم نظر فکن
اینجا، هر چند چشمه سار روان نیست
بنشین،
بنشین و دمی بر من تنها نگاه کن
عابر ، بی هیچ التفات
 شتابان گذشت و رفت.
ای پر کشیده جانب ناهید وماه و مهر
جولان دهنده در دل این واژگون سپهر
هشدار، بیم غرش طوفان
هشدار، بیم بارش و بوران است
بر شاخسار من بنشین
اما پرنده،
هیچش به دل نه بیم ز طوفان، گذشت و رفت.
هان آهوی فراری این صحرا،
تا دوردست می نگرم
صیاد نیست در پی صید تو، بازگرد
قدری درنگ ، در بر من قدری درنگ کن
آهو چون برق و باد هراسان گذشت و رفت.
شب می رسید، و روز
دلخسته از درنگ
افسرده از بسیط بیابان گذشت و رفت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:39  توسط سورنا | 
 

 

یک نفر هست که از پنجره‌ها


نرم و آهسته مرا می‌خواند


گرمی لهجه ی بارانی او


تا ابد توی دلم می‌ماند


یک نفر هست که در پرده ی شب


طرح لبخند سپیدش پیداست‌


مثل لحظات خوش کودکی‌ام‌


پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌


یک نفر هست که چون چلچله‌ها


روز و شب شیفته ی پرواز است


توی چشمش چمنی از احساس


توی دستش سبدی آواز است


یک نفر هست که یادش هر روز


چون گلی توی دلم می‌روید


آسمان، باد، کبوتر، باران‌


قصه‌اش را به زمین می‌گوید


یک نفر هست که از راه دراز


باز پیوسته مرا می‌خواند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:34  توسط سورنا | 

بگذشت شب ز نیمه و من با خیال دوست

                               مینا صفت به گوشه ی میخانه ام هنوز

                               گفتم چه الفتی است به گیسوی او تو را ؟

                                          دل ناله کرد و گفت :

                                          که دیوانه ام هنوز . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:32  توسط سورنا | 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط سورنا | 

درختی خشک را مانم به صحرا

که عمری سر کند تنهای تنها

نه بارانی که آرد برگ و باری

نه برقی تا بسوزد هستی اش را

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط سورنا | 

  آه

    بگذار گم شوم در تو . . .

    کس نیابد دگر نشانی از من !

    روح سوزان و آه مرطوبت ، بوزد بر تن ترانه من

 

    دانی از زندگی چه میخواهم؟

    من تو باشم ، تو

    زندگی گر هزار باره بود،

    بار دیگر تو ، بار دیگر تو . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:26  توسط سورنا | 

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم

از دوری صياد دگر تاب ندارم رفتست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی بر دل بنشانی

چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم

 از ديده ره کوی تو با اشک بشويم

 با حال نزارم با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی

بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی

 تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی

خوش جلوه نمايی

ای برده امان از دل عشاق کجايی

 تا سجده گذارم تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند

 ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند

جز گرد و غبارم جز گرد و غبارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 9:38  توسط سورنا | 

هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست

مثل گل،صحبت دوست

مثل پرواز،کبوتر

                می و موسیقی و مهتاب و کتاب،

کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر

 

این همه یک سو،یک سوی دگر،

چهره ی همچو گل تازه ی تو!

 

دوست دارم همه عالم را لیک

هیچکس را نه به اندازه ی تو!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 13:11  توسط سورنا | 

اگر ماه بودم ، به هر جا كه بودم

سراغ تو را از خدا مي گرفتم

وگر سنگ بودم ، به هر جا كه بودي

سر رهگذار تو جا مي گرفتم

اگر ماه بودي ، به صد ناز شايد

شبي بر لب بام من مي نشستي

و گر سنگ بودي ، به هر جا كه بودم

مرا مي شكستي، مرا مي شكستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:22  توسط سورنا | 
ماه آرام در آمد
مات در من نگريست
و من آرام فقط
شانه را بالا زدم و خنديدم
او ندانست که من
در پس اين خنده
غم هجران تو را
باز پنهان کردم

  باز پنهان کردم...

    باز پنهان کردم...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:30  توسط سورنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تینا موجودی است کوچک ، زیبا و دوست داشتنی که من فقط جانم رو فدای او می کنم

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM